عشق حقیقی
ای نگاهت نخی از شبنم و از ابریشم چند وقی است که دگر به تو می اندیشم به تو به همان زل زده از دور بهم یعنی آن شیوه فهماندن منظور بهم شبی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش می شود یک شبه پی برد به دل دادگیش یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش می شود پل زد از احساس عشق تا دل خویش آری ای آبی بی رنگتر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شب تصویر تو نیست؟ اگر این شبح هر شب تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است؟ حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی ست به انکارش مکوش
| Design By : Night Skin |

